عبدالله مستوفى
431
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بيان كرد كه چون با موضوع مذاكره تماسى نداشت ، در حقيقت نامربوط بوده مجلس را خنك كرد و از سكه انداخت . من موقع را مناسب يافته اجازهء نطق خواستم ، از وجنات وزير داخله پيداست كه خيلى از مداخلهء من در صحبت راضى نيست ولى سايرين چون ميدانستند كه من ركوراست بىترس و باك حقايق را آفتابى خواهم كرد همگى تمايل خود را به شنيدن بيانات من ظاهر كرده و مخصوصا علاء السلطنه با مهربانى پدرانهء خود مثل هميشه گفت : « بيانات شما حلال مشكلات كار نان است ، بفرمائيد . » گفتم : « مداخلهء دولت در كسبوكار عمومى كه نانوائى هم يكى از آنهاست ، مسلما به حال عامه نافع نيست ، قاعده كليهء « بگذاريد صادر و وارد كنند ، بگذاريد مشغول كسب و كار باشند » يكى از اصول مسلم اقتصاد است ، پس دولت نبايد در كسبوكار مردم مداخله كند مگر وقتى كه احساس نمايد كه عدم مداخله ضررش براى عامه زيادتر است ، امسال به قدر يكسال و نيم خوراك مردم در اين كشور گندم موجود و در چنين سالى آزادى نان و غله بهترين طرز ادارهء اين كار است . » تا اينجاى نطق من كه با نظريات شاهزاده وزير داخله موافق بود ، بتصديقات سرى و چشمى ايشان هم مفتخر و سرافراز ميشد . من دنبالهء نطق خود را گرفته گفتم : « ممكن است بفرمايند با تقلب نانواها و احتكار محتكرين چه بايد كرد ؟ جواب تقلب نانواها را « سزاى كمفروش ، گرانفروش ، بدفروش نخريدن است » ميدهد . وقتى كسب نانوائى مجاز و آزاد شد و حملونقل نان و گندم تفتيش نداشت و همه حتى دهاتىها هم توانستند نان پخته وارد شهر بكنند ، نانواى متقلب چه ميتواند بكند ؟ هيچ ! جز اينكه براى جلب مشترى نان خود را خوب و قيمت را به قدر مزد و مايه قرار دهد چارهاى ندار . گذشته از اين ، آزادى نانوائى مستلزم آن نيست كه اگر يكى از نانواها تعدى كرد مجازات نشود . اما احتكار ، اولا در سال پرحاصلى مثل امسال كسى به خيال احتكار نمىافتد . باوجوداين دولت نبايد احتياط را از دست بدهد كه اگر طمع غلهدارها و تجار گندم به حركت آمده و بخواهند نرخ را بالاتر ببرند دستش خالى باشد . ما الان پانزده هزار خروار غلهء خريدارى از ميدان تهران را در انبارهاى خود موجود داريم ، در حدود چهل و پنج هزار خروار هم محصول خالصه و ماليات اربابى تهران است كه بمرور بانبار وارد خواهد شد كه زيادتر از چهل هزار خروار اين موجودى گندم خواهد بود ، با اين غله جواب هر محتكريرا ميتوان داد . در مملكتى كه احتكار يكى از كسبهاى عادى است ، دولت بايد بزرگترين محتكر باشد . بنابراين بايد به اين غله وقتى دست بزنيم كه از محصول سال ديگر مطمئن شده باشيم . اگر بخواهيم از حالا جوال پاى انبار بگذاريم ، گرفتار همان كم نانى و قشقرق پارسال خواهيم شد . ما انبار خود را پر نگاه ميداريم ، هر وقت محتكرين بيمزگى كردند ، در آن را باز ميكنيم و بقدرى ارزان خواهيم فروخت كه محتكرين مجبور شوند با ما رقابت كرده از ما ارزانتر بفروشند . قسمت اخير نطق من سبيلهاى شاهزاده را آويزان كرد ولى سايرين همه شكفته شدند و بناى تحسين را گذاشتند . آقاى مستشار الدوله گفت شما خوب است رسالهاى در اين باب